دیجی دانا
0

داستان سیدحسن نصرالله‌ -69|چرا صدر،جنگ داخلی لبنان را «فتنه» می‌خواند؟

بازدید 2

داستان سیدحسن نصرالله‌ -69|چرا صدر،جنگ داخلی لبنان را «فتنه» می‌خواند؟

  • 11 دی 1404 – 18:26
  • اخبار بین الملل
  • اخبار آسیای غربی
داستان سیدحسن نصرالله‌ -69|چرا صدر،جنگ داخلی لبنان را «فتنه» می‌خواند؟

در این قسمت،جایگاه «تنوع اجتماعی و مذهبی لبنان در اندیشه امام موسی صدر و رابطه آن با جنگ داخلی را بررسی می‎شود

بین الملل

خبرگزاری تسنیم طی سلسله‌یادداشت‌هایی به بازخوانی فراز و نشیب زندگی رهبران مقاومت اسلامی لبنان می‌پردازد. در همین راستا بازخوانی حیات سیدحسن نصرالله رهبر شهید و اسطوره‌ای حزب‌الله لبنان و نقش وی در بالندگی محور مقاومت با عنوان «زندگی و زمانه سیدحسن نصرالله» در قالب مجموعه مقالاتی منتشر خواهد شد و اکنون قسمت شصت و نهم آن پیش روی شماست.

تاکنون چهار فصل در مورد شرایط زندگی شهید سیدحسن نصرالله منتشر شده است. فصل نخست به «دوران کودکی و نوجوانی» ایشان اختصاص داشت. علیرغم اهمیت موضوع، ما از این فصل به سرعت عبور کردیم تا به بحث‌های بعدی بپردازیم. فصل دوم، «ریشه‌یابی علل شکل‌گیری جنگ داخلی لبنان» بود. هدف ما در این فصل چنین بود که ثابت کنیم اولاً جنگ لبنان پدیده‌ای خلع الساعه نبود و ثانیاً باید ریشه‌های شکل‌گیری آن را شناخت؛ زیرا این جنگ هم در روند تاریخی تجارب ملت لبنان نقش داشت و هم به صورت مستقیم باعث شکل‌گیری «مقاومت اسلامی لبنان» شد. ضمن این‌که حیات و سرنوشت سیدحسن نصرالله را نیز به صورت مستقیم تغییر داد. فصل سوم، «مرور مهم‌ترین رویدادهای تاریخی تا وقوع جنگ داخلی لبنان» بود. در فصل سوم، به جای تمرکز بر ریشه‌ها، به صورت خاص خود وقایع تاریخی منجر به شروع جنگ داخلی را مورد توجه قرار دادیم. فصل سوم را با ماجرای مهاجرت (معکوس) خانواده سیدحسن نصرالله به خاستگاه خانوادگی خود در حومه شهر «صور» خاتمه دادیم.

سید موسی صدر | امام موسی صدر , حزب الله لبنان , لبنان , سید حسن نصرالله , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) ,
امام موسی صدر (در دوران جوانی) در کنار علامه سید عبدالحسین شرف الدین در بیروت
امام موسی صدر از خویشاوندان علامه سید عبدالحسین شرف‌الدین بود و طبق وصیت ایشان، بعد از فوت علامه به لبنان آمد تا زعامت شیعیان را عهده‌دار شود

از قسمت سی و سوم وارد فصل چهارم شدیم که به «ورود سوریه به جنگ داخلی لبنان» اختصاص یافت. در بخش‌های ابتدایی فصل چهارم، طی چند قسمت، فضای بیروت و جنگ داخلی لبنان بعد از بازگشت خانواده سیدحسن نصرالله به جنوب را مرور کردیم. این موارد، به صورت مستقیم در زندگی سیدحسن نصرالله نقش نداشت؛ اما در شکل‌گیری و بالندگی روح مقاومت در جامعه لبنان قطعا اثرگذار بوده است. در ادامه فصل چهارم بحث «ورود نظامی مستقیم سوریه به لبنان» مورد واکاوی قرار گرفت؛ رویدادی که بی‌تردید یکی از عوامل مؤثر در شکل‌گیری مقاومت اسلامی لبنان بود.

در همان بستر، به رقابت استراتژیک سوریه و رژیم صهیونیستی در خاک لبنان، تأسیس میلیشیای «قوات» به‌عنوان بزرگ‌ترین نیروی نیابتی اسرائیل و بالاخره پوست‌اندازی ساختار سیاسی‌ـ‌نظامی لبنان در دوگانه «الیاس–بشیر» پرداختیم. در پایان این فصل به نقطه عطف مهم تصادم این سه روند یعنی رویارویی مستقیم ارتش سوریه با قوات پرداختیم؛ ماجرایی که به «جنگ صد روزه» مشهور شده است.

اما اگر تاریخ را در آن دوره ورق بزنیم، خارج از فضای سه قطبی داخلی «جناح چپ» (جبهه وطنیه) و «جناح راست افراطی» (جبهه لبنانیه) و «جناح راست میانه» (مدرسه شهابی) و سه‌گانه خارجی «سازمان آزادیبخش فلسطین»، «رژیم صهیونیستی» و «حکومت بعث سوریه»، جامعه لبنان دارای یک ضلع بسیار مهم دیگر بود: «شیعیان»

سید موسی صدر | امام موسی صدر , حزب الله لبنان , لبنان , سید حسن نصرالله , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) ,
علامه سید عبدالحسین شرف الدین در کنار تنی چند از علمای نجف در حاشیه سفر زیارتی به عراق

«شیعیان لبنان» از قدیمی‌ترین طوایف سرزمین لبنان بوده و بومیان این منطقه محسوب می‌شوند. از طرف دیگر، از نظر جمعیتی نیز بزرگ‌ترین یا دست کم یکی از بزرگ‌ترین طوایف لبنان به حساب می‌آمدند (می‌آیند). با این حال، در هیچ‌یک از سه دسته داخلی فوق‌الذکر نمی‌گنجیدند! طایفه شیعه، گرچه از نظر جمعیتی، طی تاریخ جبل عامل و جغرافیای فعلی کشور لبنان یک طایفه بسیار بزرگ به حساب می‌آمد؛ اما تا دهه شصت میلادی فاقد «تشخص» بالایی بود. اما در این دوره، کسی به میدان آمد که به شیعه تشخص بخشید و آن را به یکی از بزرگ‌ترین بازیگران عرصه سیاست و اجتماع لبنان تبدیل کرد. او کسی نبود جز «امام موسی صدر». ما در فصل پنجم این سلسله‌یادداشت به بررسی سیر رشد شیعیان در جامعه لبنان تا زمان تأسیس «حزب‌الله» می‌پردازیم.

ترنم وطن؛ از همزیستی تا فتنه

لبنان در نیمه دهه 1970، شبیه به تالار آینه‌ای بود که تمام تضادهای خاورمیانه را با شدتی اغراق‌آمیز بازتاب می‌داد. کشوری که قرار بود «سوئیس خاورمیانه» باشد، به ناگاه به آزمایشگاه خشونت تبدیل شد. اما در میان غبار غلیظ باروت و صدای رگبارهایی که بیروت را به دو نیمه شرقی و غربی تقسیم می‌کرد، صدایی متفاوت شنیده می‌شد؛ صدایی که نه دعوت به جنگ می‌کرد و نه به انزوا. این صدای سید موسی صدر بود. روحانی بلندقامتی که ردا و عبای سنتی‌اش، نتوانسته بود او را در چارچوب‌های تنگ تعریف شده آن روز رهبران سیاسی لبنان تعریف کند.

داستان جنگ داخلی لبنان (1975-1990) معمولاً به عنوان نبرد میان راست‌گرایان افراطی مارونی (فالانژها) و ائتلاف چپ و فلسطینی‌ها روایت می‌شود. اما این روایت، یک لایه عمیق‌تر دارد: جنگ علیه «ایده لبنان». در قسمت پیشین این یادداشت به نگرش امام موسی صدر نسبت به جنگ داخلی لبنان پرداختیم و توضیح دادیم که موضع و نگرش رهبر وقت شیعیان نسبت به جنگ لبنان را می‌توان بر سه پایه «فتنه»، «دام» و «واقع‌گرایی و پذیرش منطق جنگ» تحلیل کرد. امام موسی صدر معتقد بود که این جنگ، یک جنون آنی نیست، بلکه تلاشی سیستماتیک برای ترورِ مفهوم «همزیستی» است. در این یادداشت با عبور از وقایع‌نگاری صرف، به کالبدشکافی «فتنه» در اندیشه صدر بپردازد و نشان دهد که چرا او دفاع از «فرمول لبنان» را هم‌سنگ جهاد مقدس می‌دانست.

مروری بر تلاش‌های امام موسی صدر برای حرکت شیعه از حاشیه به متن

در این فصل به تفصیل توضیح داده‌ایم که شیعیان در بدو ورود امام موسی صدر به لبنان چه جایگاهی داشتند. طی قسمت‌های پنجاه و یکم تا پنچاه و پنجم این سلسله‌یادداشت به بازخوانی موقعیت شیعیان در جامعه لبنان پرداختیم؛ موقعیتی که فؤاد عجمی – که در این فصل بارها به آراء وی و کتاب ارزنده‌اش استناد کرده‌ایم – آن را این‌گونه توصیف می‌کند: «هیزم‌کشان و آب‌کشانِ تاریخ لبنان».

سید موسی صدر | امام موسی صدر , حزب الله لبنان , لبنان , سید حسن نصرالله , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) ,

شیعیان در ساختار سیاسیِ فرقه‌گرا – که میراث استعمار فرانسه و میثاق ملی 1943 بود – شهروندان درجه چند جامعه لبنان محسوب می‌شدند. فقر در جنوب و بقاع بیداد می‌کرد و دولت مرکزی بیروت، گویی جنوب را بخشی از خاک خود نمی‌دانست! صدر دریافت که «محرومیت» تنها یک چالش اقتصادی نیست، بلکه بستری برای رادیکالیسم است. جوان شیعه‌ای که نان ندارد، یا جذب کمونیسم می‌شود یا فاشیسم. این مسأله را ما در قسمت پنجاه و پنجم این سلسله‌یادداشت با عنوان «طلوع یک مصلح: امام موسی صدر و معماری جامعه شیعی لبنان» به تفصیل شرح داده و با بهره‌گیری از اصطلاح «از خود بیگانگی» نوشته‌ایم: «امام موسی صدر به درستی دریافته بود که اگر جایگزینی اصیل و در عین حال عینی و ملموس ارائه نشود، جامعه شیعه یا در ساختار فئودالی هضم می‌شود یا در ایدئولوژی‌های سکولار چپ. به عبارت دیگر جامعه شیعه در موقعیتی تاریخی افتاده که ساختارهای پیشین کارکرد خود را از دست داده و ساختار جدید نیز شکل پویایی به خود نگرفته و در این میان ایدئولوژی‌های غیرخودی با اغوا، جمعیت پریشان و جدا شده از ریشه را در معرض "از خودبیگانگی فرهنگی و هویتی" یا "الینگی" (Social alienation) قرار داده‌اند. او به خوبی تشخیص داد در این وضعیت، احیای هویت اجتماعی شیعیان با دو مسئله "احیای امر دین در جامعه" و "تعریف جایگاهی هویتی برای شیعیان از طریق تعامل مثبت و همزیستی سازنده با بقیه طوایف" تلازم تام دارد.»

در همین راستا بود که امام موسی صدر ابتدا تلاش کرد تا وجهه و قاب جدیدی از شیعیان برای جامعه لبنان ارائه داده و به موازات آن، در جامعه شیعه نیز به نهادسازی روی بیاورد که نتیجه آن تأسیس «مجلس اعلای اسلامی شیعه» و در ادامه «جنبش محرومان» بود که به تفصیل در مورد همه این موارد صحبت شده است.

همان طور که در قسمت شصت و دوم این سلسله‌یادداشت با عنوان «تثبیت جنبش محرومان امام موسی صدر در لبنان با صحنه‌گردانی شیعیان» بیان شد، امام موسی صدر در همان ابتدا حساسیت داشت که برچسب «فرقه‌گرایی» بر پیشانی جنبش محرومان ننشیند. از نامگذاری این جنبش به نام محرومان و عدم استفاده از واژگان مقدس شیعی تا «وثیقه محرومان» که امضای 191 نخبه لبنانی اعم از مسیحی، سنی و دروزی را در کنار شیعیان در بر می‌گرفت، این اتهام را از آنان دور می‌کرد. در آن قسمت – با بهره‌گیری از کتاب نورتن – از تعبیر «پل‌سازی» برای این وثیقه یا نامه مشترک استفاده کردیم.

این موارد نشان می‌داد امام موسی صدر از ابتدا به دنبال این بود تا علاوه بر اهتمام خاص به طائفه شیعه، از حرکات تفرقه‌افکنانه اجتناب کرده و لبنان را به عنوان مظهر «همزیستی مذاهب و طوائف» گرامی بدارد. مؤسس جنبش محرومان، در این خصوص کاملا صریح صحبت می‌کرد: «حرکه المحرومین، حرکتی است برای انسان؛ برای هر انسانی که از حقوق اولیه خود محروم شده است. ما برای کرامت انسان مبارزه می‌کنیم، زیرا کرامت انسان، جلوه‌ای از کرامت خداوند است.»

به صورت خلاصه می‌توان گفت این جنبش، فریادی بود علیه سکوت. اما با آغاز جنگ در سال 1975، چالش صدر تغییر کرد. او که تا دیروز برای «عدالت» می‌جنگید، حال باید برای «بقا»ی کلیت کشور مبارزه می‌کرد.

سید موسی صدر | امام موسی صدر , حزب الله لبنان , لبنان , سید حسن نصرالله , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) ,

پدیدارشناسی «فتنه»؛ وقتی برادرکشی مقدس می‌شود!

در قسمت نهم این سلسله‌یادداشت با عنوان « فاجعه بزرگ عین الرمانة» به تفصیل ماجرای فاجعه عین الرمانه در روز 13 آوریل 1975 را شرح داده‌ایم. بعد از این فاجعه از پیش برنامه‌ریزی شده، لبنان – به تعبیر امام موسی صدر – وارد فاز «فتنه» شد. امروزه عموم مورخان، فاجعه عین الرمانه را مبدأ شکل‌گیری جنگ داخلی لبنان می‌خوانند؛ اما باز زمانی 13 آوریل تا ابتدای دسامبر و فاجعه بزرگ‌تر «جمعه سیاه»، دوره‌ای است که در لبنان درگیری‌های پراکنده و پرتعدادی رخ می‌دهد؛ اما همزمان زندگی نیمه‌عادی نیز در عین ناآرامی و ناامنی ادامه دارد. در این دوره، امام موسی صدر مکرراً نسبت به «فتنه» برای انداختن لبنان در «سیاهچال [جنگ داخلی]» هشدار می‌دهد.

این نکته را در قسمت پیشین این سلسله‌یادداشت با عنوان «رویکرد امام موسی صدر به جنگ داخلی لبنان» به عنوان یکی از سه پایه اصلی نگرش و موضع امام موسی صدر نسبت به جنگ داخلی لبنان بیان کردیم. در اندیشه سیاسی صدر، فتنه مفهومی بسیار پیچیده‌تر از جنگ نظامی دارد. جنگ نظامی معمولاً دشمنی مشخص در آن سوی مرز دارد، اما فتنه، غبارآلود کردن فضاست به گونه‌ای که تشخیص حق از باطل ناممکن شود و برادر به روی برادر شمشیر بکشد.

برای درک بهتر این نکته، از تحلیل «تئودور هانف» (Theodor Hanf)، جامعه‌شناس مشهور آلمانی بهره‌می‌گیریم که وقایع جنگ داخلی لبنان را در کتاب «لبنان: تعایش فی زمن الحرب» واکاوی کرده است. این کتاب ابتدا به زبان آلمانی با عنوان Koexistenz im Krieg. Staatszerfall und Entstehen einer Nation im Libanon نوشته و سپس به حداقل 8 زبان زنده دنیا ترجمه شد و یکی از کتب معتبر و شناخته شده در مورد جنگ داخلی لبنان محسوب می‌شود. نگارنده این سطور از ترجمه عربی این کتاب با عنوان «لبنان: تعایش فی زمن الحرب» استفاده می‌کند که متن کامل آن در اینترنت موجود است.

هانف در تحلیل فضای سال 1975 لبنان می‌گوید: «در آن سال، گروه‌های مختلف لبنانی به نیابت از قدرت‌های خارجی می‌جنگیدند. فلسطینی‌ها، سوری‌ها، لیبیایی‌ها و اسرائیلی‌ها هر کدام آتش‌بیار معرکه‌ای بودند که هیزمش مردم لبنان بودند.»

در چنین شرایطی، امام موسی صدر تلاش کرد تعریف جدیدی از درگیری ارائه دهد. صدر معتقد بود که این جنگ، جنگ اسلام و مسیحیت نیست؛ بلکه جنگ «تجارِ خون» علیه «وجدانِ لبنان» است. او بارها هشدار داد که تبدیل کردن اختلافات سیاسی به جنگ مذهبی، بزرگ‌ترین خیانت است. او در یکی از خطبه‌های آتشین خود در روزهای آغازین جنگ چنین گفت: «هر گلوله‌ای که به سمت دیر القاع (منطقه مسیحی‌نشین) یا شیاح (منطقه مسلمان‌نشین) شلیک می‌شود، در واقع به قلب و سینه من شلیک شده است. این جنگ، جنگ ما نیست؛ این خودکشی دسته‌جمعی است.»

صدر می‌دید که چگونه «مذهب» که باید عامل صلح باشد، به ابزار بسیج نیرو برای کشتار تبدیل شده است. او فتنه را «سقوط اخلاقی» جامعه می‌دانست. از نظر او، وقتی سیاستمداران نتوانستند با گفتگو مشکلات را حل کنند، سلاح به دست گرفتند و برای مشروعیت بخشیدن به جنایتشان، آن را با پوشش دین تزیین کردند.

تحصن در مسجد صفا؛ فریاد سکوت

در اوج جنون تابستان 1975، زمانی که تمام راه‌های دیپلماتیک بسته می‌شد تا خیابان‌های بیروت به میدان تیر تبدیل شوند، صدر دست به اقدامی زد که در تاریخ رهبران مذهبی کم‌نظیر است. او در 27 ژوئن 1975 وارد مسجد عاملیه (صفا) شد و اعلام اعتصاب غذا کرد.

سید موسی صدر | امام موسی صدر , حزب الله لبنان , لبنان , سید حسن نصرالله , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) ,

این حرکت، نه یک مانور سیاسی، بلکه یک «شوک اخلاقی» به جامعه‌ای بود که در حال مسخ شدن بود. او با این کار نشان داد که وقتی کلام کارگر نیست، باید «جان» را به میان آورد. او می‌خواست با گرسنگی کشیدن خود، سیری‌ناپذیری جنگ‌سالاران از خون را رسوا کند. ما این ماجرا را در قسمت‌های آینده تشریح خواهیم کرد و این‌جا به همین اشاره کوتاه بسنده می‌کنیم.

لبنان به مثابه «پیام»؛ چرا همزیستی خط قرمز صدر بود؟

چرا امام موسی صدر تا این حد بر حفظ یکپارچگی لبنان اصرار داشت؟ در حالی که برخی رهبران مارونی به دنبال «شبه‌تجزیه» (Partition) و ایجاد یک دولت مسیحی بودند و برخی چپ‌گرایان مسلمان به دنبال انحلال هویت لبنانی در پان‌عربیسم بودند، صدر بر روی لبه تیغ ایستاد و از «لبنانِ یکپارچه» دفاع کرد. پاسخ در این عبارت نهفته است: «پیام معنوی ایده لبنان»

این تعبیر که بعدها توسط پاپ ژان پل دوم جهانی شد («لبنان بیش از یک کشور است، لبنان یک پیام است»)، ریشه در اندیشه‌های صدر داشت. برای درک این مفهوم، باید چهار رکن اساسی در تفکر صدر را واکاوی کنیم:

الف) لبنان؛ آنتی‌تز اسرائیل (همزیستی به مثابه سلاح)

مهم‌ترین و استراتژیک‌ترین دلیل دفاع صدر از همزیستی، تقابل ماهوی آن با پروژه صهیونیسم بود. در این ایده، اسرائیل به مثابه «محصول اندیشه (پروژه) صیهونیسم» در نظر گرفته می‌شد و لذا غایت اسرائیل را «دولت دینی خالص (دولت یهود)» (Jewish State) می‌دانست.

صدر معتقد بود اسرائیل به عنوان یک «دولت یهودی» برای مشروعیت بخشیدن به خود، نیاز دارد به جهان ثابت کند که ادیان نمی‌توانند در کنار هم زندگی کنند. اگر مدلی دموکراتیک و متکثر در همسایگی‌اش (لبنان) وجود می‌داشت که در آن مسیحی و مسلمان در یک پارلمان و دولت شریک بودند، فلسفه وجودی اسرائیل (که بر مبنای جداسازی نژادی و دینی است) زیر سوال می‌رفت.

امام موسی صدر این استراتژی را در جمله‌ای درخشان و تاریخی خلاصه کرده است: «التعایش الاسلامی المسیحی ثروة یجب التمسک بها… و السلام فی لبنان هو أفضل وجوه الحرب مع اسرائیل.» (همزیستی اسلامی و مسیحی ثروتی است که باید به آن چنگ زد… و صلح داخلی در لبنان، بهترین و کارآمدترین نوع جنگ با اسرائیل است.)

سید موسی صدر | امام موسی صدر , حزب الله لبنان , لبنان , سید حسن نصرالله , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) ,

بنابراین، از نگاه صدر، هر کس که بر طبل جنگ داخلی می‌کوبید، دانسته یا ندانسته سرباز اسرائیل بود. او تجزیه لبنان به «کانتون‌های مذهبی» (کانتون مارونی، کانتون دروزی، کانتون شیعی) را «اسرائیلیزه کردن» لبنان می‌نامید.

ب) انسان؛ محورِ تسامح

تسامح در اندیشه صدر، یک تاکتیک موقت برای عبور از بحران نبود؛ بلکه یک «جهان‌بینی» بود. خانم رباب صدر، خواهر امام و مدیر مؤسسات امام موسی صدر، در مقاله‌ای تحلیلی با عنوان «تسامح در اندیشه امام موسی صدر» نکات قابل تأملی را در این باره مطرح می‌کند.

ایشان با استناد به سیره عملی برادرش می‌گوید: «تسامح در نظر امام، اصلی اساساً انسانی است. صرفاً نوعی رفتار نیست بلکه یک سبک زندگی (Lifestyle) است.» رباب صدر تأکید می‌کند که امام موسی صدر تسامح را یک «وظیفه دینی» می‌دانست، نه یک تعارف دیپلماتیک.

در بخشی از این تحلیل، به اقدام عملی امام در 15 ژوئن 1975 اشاره می‌شود؛ جایی که ایشان برای برقراری آشتی میان دو قبیله متخاصم وارد عمل شد و فرمود: «هدف از رسالت‌های الهی، نخست ترویج صلح در زمین و بعد از آن، خارج شدن انسان از تاریکی به سوی نور است.»

بنابراین، پروژه «پیام معنوی ایده لبنان»، پروژه‌ای برای نجات «انسان» از چنگال تعصب بود. صدر باور داشت که اگر انسان لبنانی یاد نگیرد با «دیگری» (The Other) زندگی کند، انسانیت خود را از دست داده است.

ج) عدم حذف «دیگری»؛ حتی در اوج خیانت

یکی از شگفت‌انگیزترین وجوه مدیریت بحران توسط صدر، اصرار او بر «حفظ جایگاه مسیحیان» بود، حتی زمانی که فالانژهای مارونی به اردوگاه‌های مسلمانان حمله می‌کردند. در حالی که رادیکال‌های مسلمان فریاد می‌زدند که باید مارونی‌ها را به دریا ریخت، صدر در کلیسای کبوشیین بیروت (1975) ایستاد و گفت: «لبنان بدون مسیحیان، دیگر لبنان نیست.»

او معتقد بود زیبایی و قدرت لبنان در همین «تنوع» است. اگر مسیحیان حذف شوند، لبنان تبدیل به یک کشور عربی معمولی و فقیر خواهد شد که هیچ مزیتی نسبت به همسایگانش ندارد. این نگاه، دقیقاً نقطه مقابل ناسیونالیسم‌های تنگ‌نظرانه‌ای بود که می‌خواستند با «پاکسازی قومی و مذهبی»، کشور را یکدست کنند.

د) تمدن‌سازی در کارگاه لبنان

صدر لبنان را یک «آزمایشگاه تمدنی» می‌دید. او باور داشت که جهان آینده، جهان ارتباطات و درهم‌تنیدگی فرهنگ‌هاست. اگر مسلمان و مسیحی در لبنان بتوانند مدلی موفق از حکمرانی مشترک ارائه دهند، این مدل می‌تواند الگویی برای کل جهان باشد.

او در یکی از مصاحبه‌های مطبوعاتی خود در سال 1977 (به نقل از روزنامه لوموند) گفت: «لبنانِ فردا، باید "دولت عدالت" باشد، نه "دولت طوایف".» او بین «نظام طایفه‌ای سیاسی» (که عامل فساد بود) و «تکثر فرهنگی طوایف» (که عامل غنا بود) تفکیک قائل می‌شد. او خواهان لغو «طایفه‌گری سیاسی» (Political Sectarianism) بود تا شایسته‌سالاری جایگزین سهمیه‌بندی شود، اما همزمان خواهان حفظ هویت فرهنگی تمام گروه‌ها بود.

داستان سیدحسن نصرالله‌-68|رویکرد امام موسی صدر به جنگ داخلی لبنان داستان سیدحسن نصرالله‌ ـ‌ 67|میراث یک طوفان؛پیامدهای ژئوپلیتیک جنبش محرومان امام موسی صدر

جمع‌بندی

امام موسی صدر در فاصله سال‌های 1959 تا 1975، مسیری دشوار را پیمود. او از یک سو با تأسیس «جنبش محرومان»، سکوتِ مرگبارِ فقر را شکست و شیعیان را به صحنه آورد، و از سوی دیگر با آغاز جنگ داخلی، تمام اعتبار و جان خود را سپر کرد تا از فروپاشی «معنای لبنان» جلوگیری کند.

او در برابر طوفان «فتنه» ایستاد و با تئوریزه کردن مفهوم «لبنان به مثابه پیام»، نشان داد که جنگ داخلی، دامی است که اسرائیل برای خاورمیانه پهن کرده است. اما آیا این «پیامبرِ گفتگو» می‌توانست در برابر غرش توپخانه‌ها و دلارهای نفتی که برای جنگ سرازیر می‌شد، مقاومت کند؟ در قسمت آینده، به نقش او به عنوان «کارگزار ضد فروپاشی» در سال‌های اوج جنگ و مدل خاص ناسیونالیسم او خواهیم پرداخت.

انتهای پیام/

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید

خودرو
    متاسفم هیچ پستی با محدوده شما تطبیق ندارد.
موبایل
    متاسفم هیچ پستی با محدوده شما تطبیق ندارد.
تناسب اندام
    متاسفم هیچ پستی با محدوده شما تطبیق ندارد.
مد و لباس
    متاسفم هیچ پستی با محدوده شما تطبیق ندارد.