دیجی دانا
0

گفتگوی اختصاصی با فرمانده ارشد حشد شعبی؛ همسنگری با حاج قاسم در عراق

بازدید 1

گفتگوی اختصاصی با فرمانده ارشد حشد شعبی؛ همسنگری با حاج قاسم در عراق

  • 13 دی 1404 – 14:17
  • اخبار بین الملل
  • اخبار تولیدات دفاتر خارجی
گفتگوی اختصاصی با فرمانده ارشد حشد شعبی؛ همسنگری با حاج قاسم در عراق

فرمانده ارشد حشد شعبی با خبرنگار تسنیم درباره تجربه همسنگری با سرداران شهید سلیمانی و ابومهندس به گفتگو نشست

بین الملل

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، حاج «ابوضیا الصغیر»، یکی از فرماندهان برجسته الحشدالشعبی است که سال ها در جبهه های مختلف در عراق علیه رژیم بعث و اشغالگران حضور داشته است. وی در این سال ها همرزم سپهبد شهید قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس بود و اکنون مقابل دوربین خبرگزاری تسنیم نشسته و درباره این دو شهید عالی مقام به گفتگو با ما نشسته است. متن این گفتگو به شرح ذیل است:

.

مجری: سلام و عرض ادب خدمت بینندگان عزیز.امروز یک گفتگوی ویژه خواهیم داشت و درباره دو شخصیت مهم و ماندگار تاریخی که بر عراق و منطقه بسیار تاثیر گذار بودند، صحبت خواهیم کرد. در گفتگوی امروز شعار نخواهیم داد بلکه خاطرات را مرور می‌کنیم، به جنبه انسانی ماجرا می پردازیم و پرسش هایی را مطرح می‌کنیم که بی پاسخ مانده اند.در آستانه شهادت سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید حاج ابومهدی المهندس، گفتگویی ویژه با میهمان عزیزمان حاج «ابوضیا الصغیر»، یکی از فرماندهان حشد شعبی، خواهیم داشت.سلام عرض میکنم حاج ابوضیا، به شما خوش آمد می گویم.

حاج ابوضیا الصغیر: زنده باشید متشکرم.

مجری:بسیار سپاسگزاریم که فرصت این گفتگو را در اختیار ما قرار دادید.

حاج ابوضیا الصغیر:خواهش میکنم، خدا حفظتان کند.

مجری:گفتگویمان را با اولین دیدار شما با شهید حاج قاسم سلیمانی آغاز می‌کنیم.این دیدار کجا اتفاق افتاد و کدام یک از شما برای آشنایی پیش قدم شد؟

حاج ابوضیا الصغیر: بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدا از عوامل خبرگزاری بین المللی تسنیم بابت این دعوت نهایت تشکر و قدردانی را دارم. راستش اولین دیدار مان را دقیقا به خاطر ندارم ولی تقریبا فکر میکنم در دهه نود میلادی اتفاق افتاد.اگر اشتباه نکنم ..

مجری: یعنی پس از پایان جنگ..

حاج ابوضیا الصغیر: بله درسته، پس از پایان جنگ ایران و عراق این دیدار زمانی اتفاق افتاد که من خادم شهید محراب «آیت الله سید محمدباقر حکیم» بودم.بله، بسیار خب.شغل من در امور دفتری و ارتباطات بود. من هماهنگ کننده کارها بودم و مسئول شدم که با حاج قاسم ارتباط برقرار کنم.آن مرد شجاع و بزرگوار الحمدلله از همان یکی دو دیدار اول یک ارتباط معنوی بین من و ایشان شکل گرفت.

از همان ابتدا البته دیدار ما اتفاقی نبود بلکه در یک جلسه رسمی بود که دعوت شدیم و دیدار اول در حضور مرحوم آیت الله سید محمدباقر حکیم و دیگر برادرانمان اتفاق افتاد پس از مدتی من در برخی کارها و امور محرمانه و خصوصی مربوط به سید حکیم به عنوان رابط فعالیت می‌کردم این ارتباط با شهید سلیمانی تا زمان شهادت ایشان ادامه پیدا کرد.

مجری: نقطه عطف ارتباط شما با حاج قاسم چه زمانی شکل گرفت؟ به عبارت دیگر از چه زمانی رابطه شما نزدیک تر و دوستی شما محکم تر شد؟

حاج ابوضیا الصغیر: همان دوره بود که عرض کردم مهم تر از همه اینکه مسئولیت پرونده عراق را در آن زمان به دست گرفتیم یعنی با حضور مبارک حاج قاسم سلیمانی شرایط برای همه مردم عراق تغییر کرد چه مردم مخالف و یا موافق و چه عراقی و چه غیر عراقی در واقع یک تشکل مقدس و معنوی وجود داشت که حاج قاسم این معنویت و هویت را به آن بخشیده بود. ایشان به اصول امام خمینی رحمت الله علیه و آرمان های رهبر معظم انقلاب باور داشت و به آن پایبند بود. خداوند رهبر انقلاب را حفظ کند و عمرشان را طولانی بدارد.

این اصول در رفتار و عمل حاج قاسم دیده می شد، در اخلاق اسلامی ایشان در کرامت انسانی ایشان، در بخشندگی و زیبایی رفتار حاج قاسم، این اصول و آرمان ها موج میزد ما انقلاب اسلامی را در رفتار و اخلاق ایشان عینا دیدیم.

مجری:جناب ابوضیا شما در هنگام دیدار و آشنایی با حاج قاسم آیا حس کردید در مقابل یک فرمانده نظامی قرار دارید؟ یا اینکه با یک رجل سیاسی روبه رو هستید که سیاست را حتی بهتر از سیاستمداران می شناسد؟

حاج ابوضیا الصغیر: قطعا او یک فرمانده تمام عیار بود پیش از اینکه فرمانده باشد، به لحاظ اخلاق و دین سرآمد بود ما قبلا درباره ایشان چیزهایی شنیده بودیم اما این بار به عینه می‌دیدیم و شاهد بودیم.نیت حاج قاسم خالص و فقط در راه خدا بود دلبسته مقام و مسئولیت نبود همیشه در نظر داشت که در پیشگاه خدا پاسخگوست.او به هیچ چیز وابستگی و دلبستگی نداشت نه به خدمتی که می‌کرد نه به موقعیتی که داشت، وابسته نبود. او همیشه به خداوند متعال توکل داشت و فقط از روی تکلیف شرعی و خالصانه خدمت می‌کرد نه هیچ چیز دیگر.او در انجام هیچ مسئولیتی انگیزه شخصی و خودخواهانه نداشت.

به یاد دارم در مورد همین موضوع شهید محراب آیت الله سید محمد باقر حکیم رضوان الله علیه نکته ای به من گفتند.ایشان گفتند اینکه به حاج قاسم می‌گویی:«حاجی، حاجی» خیلی مهم است. همانطور که الان می‌گوییم حاج قاسم. ایشان به من گفت حاج قاسم فقط حامل عنوان نظامی نیست؟ مجموعه از نیروهای نظامی را فرماندهی میکند.

مجری: دارای جایگاه نظامی است

حاج ابوضیا الصغیر: چون از ایران آمده نباید با اسامی سردار و این عناوین به طور رسمی با او برخورد شود؟ مبادا با این عناوین او را ناراحت کنی یا در تنگنا قرار دهی.ایشان در واقع این را به عنوان نصیحت به من گفتند. من به ایشان گفتم این برای حاج قاسم عادی شده من مدت هاست که با ایشان در ارتباطم. شهید سید محمد باقر حکیم گفتند نه از خودشان بپرس تا مطمئن شوی.ایشان آدم خجالتی است من هم از حاج قاسم پرسیدم، ایشان هم گفتند چه کسی گفته این القاب و عناوین لازم است؟ اینکه به من بگویی حاجی برایم خیلی بزرگ و سنگین است و باعث خجالتم می‌شود.او می گفت من را قاسم صدا کن‌.

مجری: یعنی برای ایشان این عناوین و القاب ارزشی نداشت؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله دقیقا، مخصوصا وقتی میدید کسی کاری را برای خدا و در راه خدا انجام می‌دهد. ممکن بود در برخی مسائل اختلاف نظر داشته باشیم و این کاملا طبیعی بود.

مجری: بسیارخب، درمورد این اختلاف نظر ها سوالی دارم.او با این اختلافات چطور برخورد می‌کرد؟ مثلا آیا میشد به حاج قاسم گفت شما اشتباه می‌کنی؟ا شما درست نمی‌گویی ؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله می پذیرفت اما به یک شرط اینکه چه کسی می‌گفت او اشتباه می‌کند برایش مهم بود. اگر شخصی این را به او می‌گفت که این کار را با خلوص نیت و در راه خدا انجام می‌داد، حاج قاسم صد در صد حرفش را می‌پذیرفت اما اگر نیت طرف مقابل مشخص نبود یا انگیزه های دیگری داشت، حاج قاسم با احتیاط برخورد می‌کرد.و از او می پرسید که هدفش از اینکار چیست. چرا فلان حرف را زده، به دنبال چیست ؟آیا از روی محبت این حرف را زده یا از روی کینه یا برای ایجاد فتنه و یا اهداف دیگری را دنبال می‌کند.

مجری: مجددا به سوال قبلی خواهیم پرداخت اما اینجا باید بگویم باتوجه به شناخت شما از حاج قاسم آیا ایشان بیشتر گوش میداد یا دیگران را راهنمایی می‌کرد و راه را به آنها نشان می‌داد؟

حاج ابوضیا الصغیر: خیر، راستش او مرد میدان بود البته گاهی فعالیت هایش جنبه نظری داشت.جلسات متعدد و طولانی برگزار می‌کرد و از این جلسه به آن جلسه می‌رفت اما در میدان جنگ همیشه حضور پیدا می‌کرد.حداقل در مبارزه ای که با گروهک تروریستی داعش داشتیم دیدیم که این فرمانده مرد میدان جنگ است.

طرح های نظامی را تدوین می‌کرد و با دیگر فرماندهان برنامه ریزی انجام می‌داد و برای انجام عملیات های نظامی با آنها هماهنگ میشد.اما خودش مستقیما در جبهه های جنگ حاضر می‌شد و بر کارها نظارت می‌کرد می توان گفت در سطح عملی و نظری صد در صد جنبه عملی کارش غالب بود.

مجری:شما درمورد حاج قاسم سلیمانی به صفات مثبت زیادی اشاره کردید.سوالم این است که کدام یک از این ویژگی ها توجه شما را جلب کرده بود و آیا این ویژگی ها باعث نگرانی میشد یا نه همه جنبه مثبت داشت؟

حاج ابوضیا الصغیر: یکی از صفات فوق العاده ایشان توکل کامل و صد در صدی بر خداوند بود او همیشه به تکلیف شرعی خود عمل می‌کرد و حتی یک ذره هم از دستورات الهی و تکالیف شرعی تخطی نمی‌کرد. مثلا یکی از تکالیف شرعی او در قبال حضرت آیت الله خامنه ای که خداوند او را حفظ کند و عمرشان را طولانی گرداند این بود که هرگاه رهبر معظم انقلاب با ایشان صحبتی می‌کردند از دستورات او تبعیت می‌کرد حتی اگر آن دستورات برخلاف نظر یا تمایل او بود هیچگاه با ایشان در هیچ چیز مخالفت نمی‌کرد.

این ویژگی باعث می‌شد ما بیشتر و بیشتر جذب او شویم او خیلی نگران نمیشد مشکلات زیادی وجود داشت، اشتباهات زیادی رخ میداد برنامه ها و پروژه های زیادی داشتیم اما او همه چیز را به خدا می‌سپرد و پیش می‌رفت وقتی هم که به مشکلی برخورد می‌کرد هیچگاه عقب نشینی نمی‌کرد و به راهش ادامه میداد.

مجری: یعنی حاج قاسم هم مرد سیاست بود و هم مرد میدان نبرد همه میدانیم که در برهه هایی از زندگی به ناچار باید تصمیم گیری کرد حاج قاسم در این مواقع چگونه تصمیم گیری می‌کرد؟ آیا ایشان سریع تصمیم می گرفت یا اینکه نه با دقت و صبر و تامل این کار را انجام میداد؟

حاج ابوضیا الصغیر: خیر. ایشان اندیشمندانه و با تفکر تصمیم گیری می‌کردند حتی گاهی برخی سیاستمداران عراقی درمورد یک سری مسائل اظهار نظر می‌کردند و به ایشان مشورت می‌دادند اما وقتی حاج قاسم نظری میداد، شرایط فرق می‌کرد او به این فکر میکرد که آیا مصلحت اسلام و دین در همکاری با فلان شخص وجود دارد یا خیر.گاهی هم مصلحت دین ایجاب می‌کرد که با افرادی که با ایشان موافق نبودند صحبت کند

مجری: یعنی حتی اگر جزو مخالفان حاج قاسم بودند ؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله حتی با مخالفان گفتگو می‌کرد و به حرف هایشان گوش میداد.اجازه ندارم از این افراد اسمی ببرم‌.حاج قاسم با نظرات این افراد موافق نبود اما هیچگاه از آنان غیبت نمی‌کرد.او می گفت این مخالفت ها به خاطر اختلاف نظرهاست و به هیچ عنوان چیزی به این افراد نسبت نمی‌داد یا غیبت نمی‌کرد.

مجری: یعنی اسلام قطب نمای حرکت و فعالیت حاج قاسم بود.

حاج ابوضیا الصغیر: بله صد در صد. این ویژگی بود که در ایشان نهادینه شده بود و چیز جدیدی نبود. الحمد لله که ایشان چنین ویژگی های داشتند.

مجری:آیا زمانی بوده که سکوت حاج قاسم سلیمانی مهم تر از تصمیمات و کلام او باشد؟

حاج ابوضیا الصغیر:بله قطعا. در بسیاری از مسائل سکوت می‌کرد و این سکوت تاثیرگذارتر از کلامش بود.

مجری: ایشان در مسائل سیاسی بیشتر سکوت می‌کرد یا مسائل میدانی ؟

حاج ابوضیا الصغیر: اکثرا در مسائل سیاسی. گاهی مواقع حاج قاسم نظر خاصی داشت اما با سکوتش طرف مقابل را در تنگنا قرار میداد.سکوت او طرف مقابل را تحت فشار قرار میداد و دچار ترس و دلهره می‌کرد سپس حاج قاسم تصمیم قطعی خود را می‌گرفت و در زمان مناسب آن را عنوان می‌کرد.

مجری: حاج قاسم سلیمانی بیشتر درمورد چه چیزی برای شما صحبت می‌کرد که احساس می‌کنید آن جمله یا کلام برای شما به نوعی وصیت نانوشته می تواند باشد؟

حاج ابوضیا الصغیر: یکی از سفارش های اصلی ایشان به ما این بود که توجه ویژه ای به نسل جوان داشته باشیم و توکلمان به خدا باشد خدا را شکر که خداوند به من عنایت کرد و با شهید سلیمانی آشنا شدم از زمانی که ایشان را شناختم یک رابطه خاص و صمیمی بین ما شکل گرفت او به خانه من می آمد و این رفت و آمد ها دیگر برایمان عادی شده بود در زمان های مختلف به دیدار من می آمد.

گاهی اوقات من احساس می‌کردم که باید به او سر بزنم گاهی می نشستیم و با هم صحبت می‌کردیم وقتی دلم برایش تنگ میشد چند وقت یک بار به دیدارش می رفتم. تا بعد از سقوط صدام نیز این دیدارها ادامه داشت مثلا هر سه چهار ماه یک بار به ملاقاتش می رفتم. این ملاقات ها برای من همیشه خاص بود واقعا احساس می‌کردم در کنار او چیزهای زیادی یاد میگیرم وقتی در کنار ایشان بودم حس میکردم او یک انسان عادی نیست.

دقیقا پس از سقوط رژیم صدام، مشکلات زیادی پدید آمد وضعیت عراق بسیار پیچیده و دشوار شد هم مردم تغییر کرده بودند و هم شرایط عراق عوض شده بود زمانی که ما به عراق آمدیم دیدگاه ها و نگرش های جدیدی درحال شکل گیری بودند آمریکایی ها در عراق بودند، پیروان حزب بعث هم در کنار باقی طوایف و مردم عراق حضور داشتند.

چنین شرایطی نیازمند به حکمت، بصیرت و تلاش زیاد بود.ما باید نهایت تلاش خود را می‌کردیم تا عراق به ثبات برسد باید در کنار هم می‌ماندیم و با محبت، اتحاد و همدلی تلاش می‌کردیم گاهی اوقات من به حاج قاسم میگفتم میخواهم بروم.او می‌گفت نرو یا اینکه به او می‌گفتم هر دو روز یک بار می روم و برمی‌گردم.اما حاج قاسم میگفت دیگر برنمی‌گردی.ایشان می دانست که کسی که رفته بازنمی‌گردد معتقد بود تمام رزمندگان باید بمانند و کار کنند آنها نباید میدان را ترک کنند یا کم کاری کنند.

مجری: توصیه حاج قاسم برای سیاستمداران و کسانی که پس از سال 2003 میلادی در عراق فعالیت می‌کردند، این بود که در سطح شخصی هم باید نهایت تلاش خود را برای خدمت به مردم و کشور بکنند؟

حاج ابوضیا الصغیر:بله برای من همینطور بود میدانم که درمورد بقیه هم همینطور بوده است.حاج قاسم به من می‌گفت به بغداد نروم با اینکه می دانست لازم است که به آنجا بازگردیم. من می‌گفتم این یک مسئولیت ساده است که من باید آنرا بپذیرم و انجام بدهم.من از ایشان پرسیدم چرا نباید بروم؟ و او گفت نه.

حاج قاسم میگفت با امام رضا علیه السلام تجدید بیعت کنید.حاج قاسم یک‌بار با شهید گرانقدر سرتیپ پاسدار «حسین پورجعفری» مسئول دفتر خود تماس می‌گیرند شهید حسین پورجعفری در نزد همه انسانی مخلص و فداکار بود الحمدلله که توفیق شهادت را نصیب این بزرگمرد شد حاج قاسم در طی این تماس به ایشان می‌گوید خودت را برای یک سفر آماده کن. صحبت هایی بینشان رد و بدل می‌شود دقیق نمیدانم جزئیاتش چیست اما حاج قاسم به او می‌گوید به مشهد برو و با امام رضا علیه السلام تجدید بیعت کن در محضر امام رضا بنشین، دلت را آرام کن و با دین اسلام تجدید عهد کن.

تو دنیا و مشکلاتش را دیده ای این مشکلات را با نگاه تازه ای ببین با امام رضا و با اصول دینی و اسلامی خود تجدید بیعت کن او اینکار را کرد و با یک روحیه عالی بازگشت تجدید بیعت با دین همیشه نصیحت حاج قاسم به من بود به شهدا هم همواره این را می‌گفت و سفارش می‌کرد ایشان هم چنین همیشه تأکید می‌کردند که باید به خانواده های شهدا توجه زیادی داشت. بسیار پیش می آمد که من به خانه ایشان میرفتم و میدیدم که جمعی از مردم در منزل حاج قاسم جمع شده اند انگار مشغول پختن نان هستند.

به حاج قاسم گفتم اینها اینجا هستند کیستند و چه مراسمی است؟با اینکه بیش از 20 سال بود که او را می‌شناختم دوست داشتم باز هم بیشتر او را بشناسم.برایم سوال بود این همه مهمان در خانه حاج قاسم چه می‌کردند با توجه به اینکه خانه حاج قاسم هم کوچک بود و جای کافی برای این افراد وجود نداشت.آیا برای خواندن قرآن جمع شدن بودند.. یا چیز دیگری نمی دانستم.وقتی وارد منزلشان شدم دیدم که یک سری مردم در اتاقی که ما همیشه در آن می نشستیم جمع شده بودند و اتاق بسیار شلوغ بود.

از حاج قاسم پرسیدم اینها چه کسانی هستند؟ اینها برای چه اینجا جمع شدند آیا کار خاصی انجام می‌دهند؟به من گفت آیا میدانی اینها چه کسانی هستند؟ گفتم نه. حاج قاسم به من گفت اینها فرزندان شهدا هستند. هر هفته جمعه حوالی ساعت 3 یا 4عصر به اینجا می آیند. اگر من در خانه باشم در را برایشان باز میکنم و اگر نباشم …

مجری: به منزل حاج قاسم می آمدند ؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله حاج قاسم می گفت اگر من هم در خانه نباشم خانواده ام در را برایشان باز می‌کنند. آنها بدون اینکه به آنها اجبار کرده باشیم با میل شخصی خود می آیند و یکی هدایا را می آورد، دیگری شیرینی و یا برچسب برای بچه ها می آورد وما هم در خانه استکان چای به آنها میدهیم.آنها با میل شخصی خود به خانه ما می‌آیند اگر من در خانه نباشم از خانواده ام می خواهند که برایشان آب یا چای ببرند اگر تمایل داشته باشند به صورت گروهی قرآن تلاوت می‌کنند یعنی به صورت گروهی یک جزء از قرآن کریم را می‌خوانند یعنی اینها هر جمعه …

مجری: در منزل حاج قاسم جمع می‌شدند؟

حاج ابوضیا الصغیر: در منزل ایشان جمع می‌شدند و قرآن می‌خواندند. قرآن به صورت زیبا و دلنشین در این مجالس خوانده می‌شد و الحمدلله مردم هم استقبال می‌کردند.

مجری:بسیارخب. باتوجه به اینکه شما رابطه نزدیکی یا حاج قاسم سلیمانی داشتید، به نظر شما آیا ایشان بیشتر به عنوان یک فرمانده نظامی شناخته میشد یا یک فرد عادی؟ به عبارت دیگر در سفرها و ترتیبات مربوط به دیدارهایی که داشت، چطور ظاهر میشد و آیا شخصیت او در عرصه اجتماع با زندگی شخصی متفاوت بود ؟ما در تصاویر و ویدیوهای منتشرشده دیده ایم که حاج قاسم در عراق حضور دارد و معمولا یکی دو نفر همراه ایشان هستند که غالبا عراقی هستند مثلاً از رهبران حشد شعبی یا مسئولین عراقی هستند.

حاج ابوضیا الصغیر: ایشان هیچ وقت محافظ نداشت بلکه مستقیم و شخصی به دیدارها می‌رفتند مثل اینکه از تهران به قم رفته باشند.حاج قاسم با برادرانمان در «بنشید حیدر» نیز ارتباط مستقیم داشتند.ایشان با یک ماشین معمولی به ماموریت ها می رفتند.خودرویی که ایشان با آن رفت و آمد می‌کردند ساخت ایران بود یک خودرو معمولی که هیچ تجهیزاتی نداشت که از حاج قاسم محافظت کند.

ما گاهی اوقات که به دفتر ایشان می‌رفتیم می دیدیم که به خاطر جنگ و تجاوزی که صدام علیه جمهوری اسلامی آغاز کرده بود، دچار آسیب شده اند بارها ایشان از ناحیه کمر آسیب دیدند همیشه در خودرویشان یک راننده هم داشتند. در زمان شهادت ما فقط دو خودرو دیدیم. شاید یک یا دو نفر بودند که از ایشان محافظت می‌کردند آنها هم که شهید شدند.یکی از آنها شهید شد ولی دیگری را اطلاع ندارم.

مجری:این افراد محافظ شخصی ایشان نبودند که برای حفاظت، ایشان را همراهی کنند؟

حاج ابوضیا الصغیر: نه همانطور که گفتم همه کارها توسط شهید پورجعفری مدیریت میشد. خوشا به حالش. تمام امور دفتری و خدمت به مردم توسط ایشان صورت می‌گرفت. همه چیز طبق روال بود و کارها به خوبی پیش می‌رفت حتی در زمانی که من حضور نداشتم.

مجری:حاج قاسم سلیمانی در سال های مابین 2033 تا 2010 میلادی به بعد که عراق در وضعیت خطرناکی قرار داشت، چگونه در داخل عراق رفت و آمد می‌کردند؟

حاج ابوضیا الصغیر: ایشان با ماشین می‌آمد شاید یک بار دیدم که دو خودرو در کنارشان حرکت می‌کرد.

مجری: در داخل عراق دیدید؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله. حاج قاسم توسط آمریکایی ها تحت تعقیب بود. امریکایی ها در شرایط سختی به دنبال او بودند و تلاش می‌کردند او را دستگیر کنند. در آن زمان به دلیل خطرات امنیتی هیچگاه دو خودرو درکنارهم دیده نمیشدند. چند خودرو هم که به هیچ عنوان دیده نمی‌شد به دلیل خطرات امنیتی خیلی کم پیش می آمد که دو خودرو کنار هم حرکت کنند.

مجری: رابطه حاج قاسم با دوستانشان چگونه بود؟ یعنی علی رغم مشغله هایی که درمورد مسئله لبنان، عراق و بعد ها مسئله سوریه و فلسطین داشتند که همچنان نیز ادامه دارد و با وجود اینکه لازم بود همواره در سفر و رفت و آمد باشند، در جلسات متعدد شرکت کنند و با افراد زیادی ارتباط داشته باشند در سطح روابط شخصی، آیا با شما همچنان در ارتباط بودند و احوال شما را جویا میشدند؟

حاج ابوضیا الصغیر:کاملا مثل روزهای عادی رفتار می‌کردند و دائما با من در تماس بودند.هربار که می آمدند هم برایم یک هدیه می اوردند حتی گیاهان دارویی هم برایم می آوردند و درمورد خواص آنها برایم می‌گفتند مثلا می‌گفتند فلان گیاه دارویی از فلان درخت به دست می آید.چه گیاهی برای سردرد خوب است چه گیاهی سرگیجه را بهبود می بخشد.کدام گیاه دارویی آرامش بخش است. درمورد اینطور مسائل برایم صحبت می‌کردند.

من هم میگفتم مثلاً فلان چیز را دارم برایت میفرستم به یاد ندارم چه بود یکی برایم تعریف کرد که یک بار کسی دچار مشکلی شده بود‌ در آن زمان حاج قاسم در فرانسه بود فورا با شخصی در ایران تماس گرفت و گفت در منطقه ای در مشهد یک درختی هست،(من الان اسم آنرا به خاطر ندارم)حاج قاسم گفتند این درخت در ارتفاعات مشهد است گفته بود که از آن درخت فلان ماده را برای آن شخص ببرند تا مشکلش برطرف شود و روز بعد این ماده را پیدا کردند و برای آن شخص فرستادند.

مجری: بسیار خب اجازه دهید به محور دوم گفتگوی امروز بپردازیم. ارتباط شما با شهید ابومهدی المهندس ازمیدان نبرد و جبهه های جنگ شکل گرفت یا اینکه نه در حوزه های سیاسی با هم آشنا شدید ؟

حاج ابوضیا الصغیر: رابطه ما در ابتدا صمیمی و دوستانه بود شهید ابومهدی المهندس بیشتر در زمینه های جهادی فعالیت داشت و یک مرد مجاهد در عراق و جبهه های دیگر بود که من از نزدیک شاهد جزئیات مجاهدت های او بودم. البته هیچکس اجازه ندارد درخصوص این مجاهدت ها صحبت کند سپس به ایران رفت و لباس بسیج را به تن کرد و مجاهدت های بسیاری کرد تا اینکه درنهایت به مقام رفیع شهادت نائل شد.

من شاهد بودم که ایشان در موقعیت های حساس و خطرناک در جبهه های جنگ حضور یافتند گواه این حضور حسن ختام فعالیت های ایشان است که در حشد شعبی همواره حضور داشتند.زمانی که گروه تروریستی داعش در عراق بودند با آنها جانانه مبارزه کردند شهید ابو مهدی المهندس روحیه خوبی داشتند و این حس را به بقیه منتقل می‌کردند.

من همیشه این را در همه جا عنوان میکنم که هر جایی که اسمی از حاج قاسم برده شود یاد ابو مهدی المهندس هم زنده می‌شود بر عکسش همینطور است و ارتباط معنوی داشتند و این را از روی آگاهی میگویم چون بیشتر از 40 سال است که شهید ابو مهدی را میشناسم.

تقریبا حدود 40 یا 41 سال است که ایشان را میشناسم ایشان از اواسط دهه هشتاد میلادی فعالیت خود را آغاز کردند.حاج قاسم نیز اواخر دهه90 هم مسیر شدند بنابراین بین شروع فعالیت های کاری آنها حدود 10، 12 یا 14 سال فاصله وجود دارد بنابراین وقتی این دونفر را با هم مقایسه می‌کنیم می بینیم شباهت های زیادی به هم دارند.

به لحاظ نیت ها، فعالیت ها، تواضع و افتادگی و تصمیماتی که می گرفتند خیلی بهم شبیه هستند سبحان الله، این دو شهید بزرگوار هر دو با خلوص نیت در راه خدا زندگی کردند و در نهایت هر دو طبق تقدیری که خداوند برایشان رقم زده بود به شهادت رسیدند.من باور داشتم که این دو شهید در کنار هم دفن خواهند شد.

این به این معناست که تکه هایی از بدن شهید ابو مهدی المهندس همراه با حاج قاسم دفن شده و تکه هایی از پیکر مبارک حاج قاسم هم همراه شهید المهندس در نجف به خاک سپرده شده است.به خاطر همین وقتی بر سر مزار یکی از آنها میروم، از دیگری نیز یاد میکنم چون شدت انفجار آنقدر بالا بوده که باعث شده خون پاک این دو شهید در هم آمیخته شود و پیکرشان تکه تکه شود و امکان تشخیص اعضای بدن از یکدیگر وجود نداشته باشد.

اینکه می‌گوییم شباهت دارند سبحان الله یعنی همین ابومهدی المهندس هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ علمی شخصیت مهمی داشت اما همیشه می‌گفت من سرباز حاج قاسم هستم چون حاج قاسم سلیمانی شخصیتی بسیار بسیار بزرگ بود به نظر من و بسیاری از کسانی که حاج قاسم را می‌شناختند میدانستند پس از ولی امر مسلمین (امام خامنه ای) حاج قاسم سلیمانی، از نظر مقام و شخصیت در جایگاه دوم قرار داشت.

این به خاطر قدرت، شجاعت و فداکاری این مرد بزرگ است که همواره در کنار انقلاب اسلامی بوده و از ارزش های انقلاب پاسداری کرد حاج قاسم هیچگاه کنار نکشید، حتی وقتی بارها زخمی شده بود و در جنگ ایران و عراق آسیب دیده بود؛ باز هم کنار نکشید.

مجری: اسباب راحتی برای او فراهم بود. اما ایشان به دنبال رفاه نبود.

حاج ابوضیا الصغیر: بله کاملا، او به هیچ وجه انسانی نبود که به دنبال رفاه و آسایش باشد.خیلی خیلی انسان ساده زیستی بود هیچوقت نشد که کسی به منزل ایشان برود و ایشان در خانه باشد و او را در وضعیت معمولی و غیررسمی ببیند.

مجری: جناب حاج ابوضیا پس از یک وقفه کوتاه صحبت هایمان را ادامه خواهیم داد.بینندگان عزیز با ما همراه باشید.

سلام مجدد خدمت بینندگان عزیز.جناب حاج ابوضیا دقایقی پیش در خصوص از رابطه شما با شهید ابو مهدی و ویژگی هایی که ایشان را از سایر فرماندهان متمایز می‌کرد، صحبت کردیم. اگر امکان دارد صحبت هایتان را ادامه دهید.

حاج ابوضیا الصغیر: یکی از صفات بارز ایشان تواضع و افتادگی شان بود.همه کسانی که این ویژگی را دارند قابل احترام هستند اما تواضع و فروتنی شهید ابو مهدی خیلی بارز و آشکار بود. یکی دیگر از صفات ایشان شفافیت و صداقت بود.ایشان در مسیر اهداف و اصول خود صداقت داشت و در مسائل مختلف کاملا اخلاق مدار بود.او هیچگاه در مسیر هدف والای خود مماشات نمی‌کرد، مگر در برخی مسائل سیاسی. فقط همین.

بنابراین او همیشه به عقاید و اصول خود پایبند بود و انعطافی نداشت. تصمیماتش براساس نظرات شخصی نبود بلکه براساس یک دیدگاه ثابت و اصولی بود. او بین دیدگاه های مختلف جمع می‌کرد و به مسائل مسلمانان با دقت می پرداخت اما صفتی که او را از سایر فرماندهان نظامی متمایز می‌کرد با نهایت احترام به فرماندهان بزرگ مقاومت،شجاعت، صبر و حکمت او در برخورد با بسیاری از مسائل بود.من دیروز در یکی از جلساتی که داشتم این را عنوان کردم.اعتراضاتی در عراق رخ داد.

مجری: در سال 2019 میلادی بود؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله 2019 در ابتدا اعتراضات مسالمت آمیز بود.معترضین از مردمی بودند که شغلی نداشتند و به آنها ظلم شده بود یا دانشجویان و فارغ التحصیل هایی بودند که به وضعیت خود اعتراض داشتند اما متاسفانه تمام انواع استعمار در این اعتراضات دخیل شدند. استعمار افکار جوانان را تغییر داد و آنان را به چپ و راست کشاند و از مسیر مسالمت آمیز منحرف کرد.

از یک جایی به بعد معترضان دیگر کسانی نبودند که به آنها ظلم شده بود، زیرا این افراد خود را عقب کشیده بودند. بلکه افراد دیگری از این شرایط سو استفاده می کردند این آشوب ها به بغداد رسید و سپس در استان های دیگر ادامه پیدا کرد.

تمامی فرماندهان امنیتی عراق گرد هم آمدند تا چاره اندیشی کنند که چطور می‌توانند در مقابل این معترضین بایستند اما هیچ یک از فرماندهان به راه حلی نرسیدند.هیچ یک از نیروها یعنی ارتش، نیروهای انتظامی، اطلاعاتی هیچکدام به نتیجه ای نرسیدند و تقریبا هیچکس مسئولیت مقابله با این اعتراضات را بر عهده نگرفت.

مجری: این جلسه «اتاق عملیات مشترک» نامیده می‌شد؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله طبق چیزی که شنیدم همینطور نام می‌گیرد. تقریبا تمام رهبران و فرماندهان نظامی دور میز نشسته بودند هیچ کس هم دیر نکرده بود.وقتی حاج ابو مهدی المهندس رسید، همه گفتند حلال مشکلات آمد.

ابو مهدی به موقع رسید تا مشکل را حل کند سپس پرسید که چه اتفاقی افتاده و حاضرین توضیح دادند که ماجرا از چه قرار است و گفتند که اعتراضات رخ داده الان زمانی است که باید کشور را نجات داد.اوضاع به هم ریخته است و از این حرف ها و ابو مهدی المهندس گفت خب باید چه کاری انجام دهیم؟

گفتند می‌خواهیم حشد شعبی مسئولیت مقابله با این شورش را عهده دار شوند.چون شما ما را از شر داعش نجات دادید قطعا با قدرت و آمادگی که دارید میتوانید این مشکل ساده را هم حل کنید. ما از پس این کار بر نمی آییم.

مجری: این را دستگاه های امنیتی عراق گفتند؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله دقیقا. دستگاه های امنیتی گفتند ما نمی توانیم سپس شهید المهندس با تمام شجاعت و به طور صریح و با سرعت گفت درسته. ما نیروهای حشد شعبی قدرتمند هستیم و جنبش حشد شعبی را تشکیل دادیم تا مردم و هموطنانمان را از دست ظلم و طغیان داعش و نیروهای تروریستی نجات دهیم.

ما توانستیم تروریست ها را از عراق بیرون برانیم و بسیاری از آنها را کشتیم‌ مهم این بود که اوضاع را تحت کنترل خود بگیریم.بنابراین ماموریت ما این است که هموطنانمان را آزاد کنیم و امنیت و آرامش را برایشان فراهم کنیم.شما الان از ما میخواهید که مردم خودمان را بکشیم و در حالی که شما سیاستمداران در امنیت و آرامش هستید هموطنانمان قربانی شوند؟اینها فرزندان و هم وطنان ما هستند!

همه خواسته های آنان نه، اما برخی خواسته هایشان واقعا برحق است‌. بروید ببینید این مردم چه می خواهند و مشکلاتشان را برطرف کنید.صحبت هایشان را با جزئیات به یاد ندارم اما در مجموع گفتند اجازه بدهید سیاستمداران این مشکل را حل کنند تا قائله بخوابد اما ما از مردم و هموطنانمان دفاع می‌کنیم.

مجری: یعنی شهید حاج ابو مهدی المهندس حامی خواسته های برحق معترضین بود؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله چرا که نه.

مجری:یعنی درست برعکس چیزی که گفته می‌شود.چون گفته میشود که ایشان در اتاق عملیات بوده تا با این اعتراضات برخورد کرده و مردم را سرکوب کند.

حاج ابوضیا الصغیر: خیر به هیچ عنوان این کار را نمی‌کرد. انسانی که وجدان و انسانیت داشته باشد اینکار را نمی‌کند. من هم یکی از این مردم هستم. وقتی می بینم به یکی از هموطنانم ظلم شده، از او حمایت میکنم.مثلا یک فارغ التحصیل که بیکار است و هیچ جا استخدامش نمی‌کنند، تقصیری ندارد و تقصیر کسی هم که شغل و درآمدی دارد نیست بلکه به این فرد ظلم شده است.

بسیاری با ارتباط وارد سفارت ها شدند و هم چنین افراد دیگری وارد مخابرات و سایر نهادهای مدنی فاسد عراق شدند، البته نه همه نهادها برخی نهادهایی که فاسد هستند.اینها در این نهادها به مسائلی پرداختند که هیچ ارتباطی به مردم و کشور ندارد.

مجری: بسیارخب، شما فرمودید که وقتی حاج ابو مهدی المهندس وارد جلسه شد رهبران امنیتی عراق گفتند، حلال مشکلات آمد.

حاج ابوضیا الصغیر: بله درسته

مجری: منظور از این حرف آنها چه بود؟آیا می خواستند مسئولیت را بر گردن کس دیگری بیندازند یعنی توپ را در زمین شهید ابومهدی بیندازند ؟

حاج ابوضیا الصغیر: بله دقیقا، چون از پس اینکار بر نمی آمدند و نتوانسته بودند راه حلی پیدا کنند.آنها مسئول تامین امنیت بغداد و سایر استان ها بودند.مسئول امنیت داخلی آنها بودند شخص دیگری این مسئولیت را برعهده نداشت.مسئولین امنیت داخلی با مسائل متعددی سر و کار دارند که باید روی آنها کار کنند.درست است که در برخی مواقع دستگاه ها و تجهیزات مورد نیاز در همه جا در دسترس نیستند.

مجری: حاج ابو مهدی المهندس یک فرمانده نظامی بود نظامی بودن نیازمند قاطعیت و سرعت در تصمیم گیری هاست از سوی دیگر نیز در برخی مواقع برخورد محکم و جدی لازم است. آیا شهید ابو مهدی المهندس یک فرمانده نظامی با چنین شخصیت و ویژگی هایی بود؟ یا اینکه با سایر فرماندهان و رزمندگان رفتار پدرانه داشت؟

حاج ابوضیا الصغیر:او در حقیقت در برخورد با همه پدرانه رفتار می‌کرد اما در هیبت یک فرمانده بود و حرف اول و آخر را او می‌زد و تمام و تمام سخنانش را با قدرت بر زبان می‌آورد و برای هرکدام دلیل و مدرک می آورد حتی درمورد برخی مسائل در حین برگزاری جلسات هشدار می‌داد.

او با قدرت و سرسختانه سخن می‌گفت و کسی نمی‌توانست به او نه بگوید.او مسائل مختلف را با دقت و هوشیاری بررسی می‌کرد.

مجری: یعنی در جلسات حشد شعبی و با دیگر فرماندهان امنیتی در سایر نهادها همینطور پدرانه رفتار میکرد؟

حاج ابوضیا الصغیر:بله دقیقا درمورد رفتاراو با فرماندهان امنیتی میتوانید از این فرماندهان بپرسید که چقدر شهید ابو مهدی المهندس را دوست داشتند؟ چقدر متواضعانه با آنها برخورد می کرد. اما در عین حال چقدر اندیشمند و صاحب نظر بود اگر از تمامی فرماندهان و رهبران نظامی موجود بپرسید شهادت می‌دهند که وقتی ابومهدی می آمد، اول ما را آرام می‌کرد.

مشکلات را برای ما تسهیل می‌کرد طوری که ما احساس می‌کردیم شرایط آنقدر ها هم سخت نیست نظر ایشان برای ما همیشه دقیق، مورد احترام و مطاع بود‌.

مجری:بسیار خب. شهید ابو مهدی المهندس درمورد عراق بیشتر از چه چیزی می ترسید؟

حاج ابوضیا الصغیر: آنچه حاج مهندس بیشتر از همه نگران آن بود بر هم خوردن وحدت عراق و ایجاد تفرقه بود.علی الخصوص نگرانی بیشتر ایشان در خصوص به هم خوردن وحدت صفوف بود.

مجری: وحدت صفوف شیعیان؟

حاج ابوضیا الصغیر:بله دقیقا این موضوع برایشان اهمیت ویژه ای داشت.

مجری: ایشان با صراحت از این نگرانی صحبت می‌کردند یا نه پنهانش می‌کردند؟

حاج ابوضیا الصغیر: خیر، بسته به موقعیت و شرایط از این نگرانی ها صحبت می‌کردند.ایشان تقریبا همیشه در شرایط سخت حضور داشته اند.برای مثال در انتخابات نخست وزیری همواره در صحنه حضور داشته اند.شهید ابو مهدی المهندس همیشه در زمان مناسب وارد عمل می‌شدند به موقع اینجا می آمدند، به آنجا می رفتند.در هر شرایطی که لازم بود، برای جمع و جور کردن اوضاع وارد عمل میشدند.

بله اختلافات زیادی پیش می آمد برای مثال وقتی در وزارتخانه ها اختلافاتی پیش می‌آمد و افراد نمی توانستند با یکدیگر به توافق برسند، حاج ابو مهدی وارد ماجرا میشد و اختلافات را حل و فصل می کرد تا به یک نتیجه خوب می‌رسید.با اینکه هیچگاه دنبال مقام و منصب نبود اما همواره مشکلات نهادهای دیگر را حل می‌کرد.

خیلی ها آرزو داشتند ایشان نخست وزیر شود اما یشان مردی متواضع، شجاع و قدرتمند بود که همواره برای حل مسائل مختلف پیشقدم میشد. جناب ابوضیا یک بخش کوتاهی ببینیم سپس صحبت هایمان را ادامه خواهیم داد.

پایان بخش اول /

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید

خودرو
    متاسفم هیچ پستی با محدوده شما تطبیق ندارد.
موبایل
    متاسفم هیچ پستی با محدوده شما تطبیق ندارد.
تناسب اندام
    متاسفم هیچ پستی با محدوده شما تطبیق ندارد.
مد و لباس
    متاسفم هیچ پستی با محدوده شما تطبیق ندارد.